سلام...!
امتحانام تموم شد
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
.
.
.
.
.
خوب اومدم فقط همینو بگم خوب.
فعلا
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 21:24 موضوع | لینک ثابت
سلامی چو بوی خوش اشنایی!!!
امروز ییهو هویجوری هوس کردم یه مطلب جدید بذارم!
اونم وسط امتحانا...!
پیرمرد و زندگی...!
هوا سرد بودو افتاب کم جان نمیتوانست انرا گرم کند.
هوای زمستان بودو سوز و سرمایش درختان را عریان کرده بود.
چوپان گله که پیرمرد جهان دیده ایست گله را برای اشامیدن اب اورده .پیرمرد خسته و تکیده بر روی
عصایش تکیه کرده تا گوسفندان اب نوشیده و سپس برای یافتن علوفه بروند.
زندگی خویش را با انان مقایسه میکند.که در کمال ارامش و به دور از هیاهو اب مینوشند و خود را که
در زندگی سختی های زیادی کشیده و حالا نگهبانی از گله ای را عهده دار است .به گوسفندان حسادت میکند.
نه میفهمند و نه میبینند که گاهی زندگی چه بیرحمانه چهره ی کریهش را در معرض نمایش میگذارد.
حالا که زمستان هم با او لج کرده وننه سرما در حال تاختن است انان با خیال راحت اب مینوشند.
حتی در زمستان اب مینوشند .شاید انها هم میفهمند .شاید از عطش شادی درون اب مینوشند.شاید از انسان نبودن شادمانند و به خود میبالند.
شاید . . .
نمیدانم شاید هزار چیز دیگر. اما زندگی هنوز پایدار است .برمیخیزد .باید برخیزد و خود را برای روز پر تکاپوی دیگر اماده کند.
روزی که چه بخواهدو چه نه میاید و خواهد رفت .باید حرکت کند.
حتی اگر ثابت هم بماند عقب رانده میشود .پس وای به حال او که به گذشته بیندیشد .
پیش به سوی رها بی انتها .پیش به سوی زندگی...!
سبز باشی.![]()
![]()
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 16:54 موضوع | لینک ثابت
سلام م م م م م م م م م ...!
حالتون چه طوره؟امیدوارم خوب باشین!
من دو ماه نمیتونم اپ کنم!
اخه امتحانام داره شروع میشه!
برام دعا کنین! لطفا!
نیازمند یاری سبزتان هستیم!!!!
نه جدی دعا کنید لطفا!
فعلا خداحافظ همگی ی ی ی ی ی ی .
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 20:11 موضوع | لینک ثابت
سلام!
یه متن دیگه دارم که مینویسم.
< ... >
منتظرت می مانم.اما تو دوباره بی اعتنا از من گذشتی و بی انکه حتی نگاهی به چشمان منتظرم
بیاندازی تا شاید یوسف گمشده شان را یافته باشند.
ولی من دوباره منتظر میمانم تا بالاخره مرا ببینی.
این بود تمام هدفم در زندگی وتمام رغبت و انگیزه ام به بودن.
این بار منتظرمیمانم ولی نه منتظر امدن تو .
منتظر میمانم تا پاسخی برای عمر تلف شده ام بگیرم .عمری که رفت تجربه ی تلخی که ماند و ارزوهای شیرینی که فنا شد.
رفتن.ماندن .فنا شدن...!
تو عروسک خیمه شب بازی کوچکی برای خود پیداکرده بودی و خودت عروسک گردان این نمایش شدی.
نمایشی که نقش اول انرا دختری بی پناه در نا کجا اباد بازی میکرد.
تو از سرگرم شدن لذت بردی وبه همین راضی.
و من به دستور تو روی صحنه ی این نمایش میرقصیدم.بی انکه احساسم دیده شود.
دیگر نه میتوانم ونه میخواهم.
این بار من بی انکه نگاهی به چشمان مغرورت بیاندازم میگذرم.اینگونه رفتن را از تو اموختم.
وتو و خاطراتت را درون خانه ی کوچک چوبی وقدیمی وسط جنگل دفن میکنم تا این بار نتوانی
عروسکی برای نمایشت پیدا کنی. تا دیگر احساسی به بازی گزفته نشود.
سبز باشی![]()
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 11:31 موضوع | لینک ثابت
سلام!
یه متن قدیمی داشتم که الان اینجا مینویسمش.
دوست داشتم اسمان را در دستانم قرار دهم و انقدر بفشارم که ابرها برف شوند ور روی زمین فرو ببارند.
دوست داشتم خورشید را با همه ی داغی اش ببلعم. و دوست داشتم ظلمت شب رالابلای گیسوان تو به جا بذارم.
کاش میشد دریا را درون چشمان دریایی تو غرق کرد.کاش میتوانستم ماه و ستاره ها را به دور گردن بلورینت حلقه کنم.
همیشه دلم میخواست کوه در برابر زیبایی و مقاومتت سر تعظیم فرو اورد تا به همه فخر بفروشم که تو رادارم.
.دوستت دارم خوب من.![]()
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 20:19 موضوع | لینک ثابت
سلام...!
سال نوتون مبارک!
ان شاء الله سال خوب و خوشی رو شروع کنید.
ایشالا (!) صد سال به این سالها!
ایشالا صد ساله شین! اهان نه ببخشید اینو واسه تولد میگن!
سبز باشید!
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 19:54 موضوع | لینک ثابت
سلام!
نمی دونم چرا این چند وقته این همه وقت دارم به اینجا سر بزنم؟
چها رشنبه سوری!
اخرین سه شنبه ی سال!
مردم ایران تو اخرین هار شنبه ی سال بنا به (!) گفته پیشینیان(هان؟) جشن میگیرن. تو این مراسم اتیش روشن میکنن که معمولا ۷ تاست.
این جشن ربطی به باستان و زرتشتیان نداره . این جشن بعد از حمله ی عربها به ایران بود که برگزار شد.
قبلا گفتم ما تو ایران تو سی روز برای هرروز یه اسم داشتیم که اسم فرشته ها بود. ولی بعد از حمله ی اعراب به ایران هفته ی هفت روزه و اسماش ایجاد شد!
جدی میگم!
حالا چون چهارشنبه توی اعراب روز نحس هفته بوده مردم روز چهارشنبه سوری جشن میگیرن!
سال ما۳۶۰ روزه بود +۵ روز اضافه که هر چهار سال میشه ۶ روز!
اقوام قدیم ما این ۵ روز اخرو جشن میگرفتن! و به خاطر نحسی چهارشنبه ی اعراب جشن اصلیشونو توی چهارشنبه برگزار میکنن که مثلا حرص اعراب دربیاد!
اهان اینو یادم رفت< سور هم که یعنی جشن (مهمونی پارتی....) . پس دیگه معلوم شد که ۴شنبه سوری یعنی چی!
سرخی تو از من زردی من از تو!
اهان توی شهرای مختلف هم مراسم مختلف داریم .مثله قاشق زنی .فال گوش نشینی. .....
سبز باشید![]()
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 20:16 موضوع | لینک ثابت
سلام!
از اون جایی که من سالی یه بار چون میام به دوستام سر بزنم یه نگاهی هم به وبلاگ خودم میکنم! تصمیم گرفتم الان که اومدم همه ی مناسبتها رو پیشاپیش تبریک بگم!
که این مناسبت ها شامل( روز درختکاری!!!!!!!!!!!!!!! عید ۸۷ . روز طبیعت!!!!!!!!!! .............(به اضافه ی همه ی مناسبتهای دیگه که الان یادم نیست!)............. ) میشه!
همه شون مبارک!
راستی من خیلی وقته که دیگه نمیتونم چیزی بنویسم! پس از نوشتن هر گونه متن و شعرو قطعه ی ادبی جدا معذوریم!
سبز باشید! ![]()
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 19:50 موضوع | لینک ثابت
سلام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مهسا هستم! گفتم خودمو معرفی کنم شاید منو یادتون رفته باشه !
اومدم سپندار مذگانو تبریک بگم! همین!
سپندار مذگان که با نام روز عشق ایرانی میشناسیمش.
البته من فلسفه شو نمی دونستم ولی مثل اینکه اینجوری بودش که هر ماه تو ی ایران باستان سی روزه به حساب میومده و هر ماه یه اسم داشته .یعنی هم ماهها اسم داشتن هم روزای هر ماه.
که حالا روز پنجم اسمش سپندار مذ بوده و در هر ماه اسم یه روزش با اسم اون ماه یکی میشد. و هرماه توی روزی که اسمش با اون ماه یکی بود یه جشنی برگزار میکردن که یه سنخیتی با اسم اون روز داشت .توی ایران باستان ماه دوازدهم هم اسفندارمذ یا سپندار مذ بوده که توی پنجمین روز این ماه جشن گرفته میشد که این جشن به خاطر عشق بین افراد یه خانواده یا عشاق اون زمان برگزار میشد.
به خاطر همین روز ۲۹ اسفند که مصادف با اون روزه توی تقویم ما به عنوان جشن بزرگ سپندار مذگان اعلام شده!
والنتاین هم که روز جشن عشاق فرنگیه !به هر حال هردو شون مبارک با اینکه یه کم دیر شد!![]()
![]()
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت
دوباره سلام!
اومدم بهش تبریک بگم! وبلاگمو میگم...!تولدش ۲۱ ابان است!!!!!!!!!!!
تولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ت مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ![]()
![]()
نوشته شده توسط مهسا (نازیلا) در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 17:0 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام!
مهسا هستم خوشبختم!
سبز باشید!
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
مسافر خاموشي
دنيا زيباست اگر زيبا نگاه كني
اشعار من ....افكار من.... نظر تو!!!
خواب بارون
مهر گياه
مزامير
مديريت در هزاره ي سوم
با هم بخنديم..........!
تست هوش IQ
بوسه از لبي ناشناس
غم اين خفته ي چند
نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
طراح قالب
POWERED BY